جاده پریش

امروز توی اتوبوس به سمت تهران راهی بودم.

نشستن توی اتوبوس، به شرط اینکه بیدار باشم، این خاصیت رو داره که یک ساعت و نیم یه جای ثابت می شینم و ضمن نگاه به حرکت جاده، گاهی فکر هم می کنم.

وقتی در این موقعیت قرار می گیرم، انگار این تماشای کوهها و تپه های متحرک به ضمیر "نا خود آگاهم" تلنگر می زنه. دلشوره می گیرم...شاید خاصیت تماشای عینی سرعته...

رفتم توی لاک خودم. یاد بد بودن ها و بی انصاف بودن های خودم افتادم. 

یاد این افتادم که بدی های خودم کمتر از مال بقیه نیست. 

یک آن دلم خواست که مقصد اتوبوس، تهران نبود، دیر نمی شد، می خوابیدم، و برام فرقی نمی کرد که کجا راننده صدا بزنه که:

 آقا بیدار شو! آخر خطه.

/ 9 نظر / 12 بازدید
علیرضا

[تایید]

ماهی تنگ بلور

[رویا][رویا]یادته بچه بودیم تو راه هی میگفتیم اینجا کجاس اونجا کجاس؟بابا این چیه؟اون کیه؟ الان دیگه همش دوس داریم بخوابیم چرا[افسوس]

آناهیتا

این روزا خیلی میرم تو لاک خودم چه تو جاده چه غیر جاده حس خوبی نیست از اون حسا که نمیشه در موردش حرف زد شاید نوعی دیوانگی شاید همون روان پریشی این روزا و فکرا و خواب ها رو دوست ندارم با خواب این روزام سر حال نمیشم جان من زود زود آپ کن من مثل عقده ای ها اینقدر حرف نزنم.

عاطفه

نشستن تواتوبس برا من تداعی کننده ساعت ها مچاله شدن و کمر درد شدن و چشم کشیدنه که کی میرسم به مقصد! دو سال تومسیر مشهد-اصفهان و بالعکس کار میکردم خب! 16 -17ساعت توراه بودم! وای که الان حاضر نیستم حتی مسیرای 6ساعته رو با اتوبوس برم..

رها بانو

سلام ... روح مادر بزرگ مهربونتون شاد باشه ... این روزها من هم خیلی دلتنگ میشم ... دلتنگ بابا ، مامان بزرگها و همه ی رفتگان ... ولی واقعاً خوش به حالشون که رفتن و این روزهای مزخرف رو ندیدن ...

رها بانو

حوواسم نبود و برای پست بالا اینجا کامنت گذاشتم ! من به گمونم دست هرچی روان پریش ِ از پشت بستم ! جاده پریش پیش کش !!![نیشخند]

بلبل صحرا

ها این تیراژه که وگفتی یعنی چه[نیشخند]

بلبل صحرا

چرا جواب نمیدی [زودباش]

تیراژه

ای بلبل صحرا! تیراژه یعنی رنگین کمان!