فرق کرده ام...

گاهی وقت ها هوس می کنم که  گیوه ها را ور بکشم و دوستان را خبر کنم و جماعتی بشویم و به سویی برویم و باد پایی در کنیم. بعد نمی دانم چه می شود که به کلی پشیمان می شوم.

فرق کرده ام...

آن وقت ها مدل مویم هم یک جور دیگری بود. شاید از همین می ترسم که وقتی آنها را می بینم، جور دیگری شده باشند. می بینید؟ آدم همین جوری است. هم دلش می خواهد ببیند دوستان و همکلاسی های قدیمی اش الان چطورند و هم می ترسد که جور دیگری شده باشند. البته خوبش را بخواهید ترس ندارد. راستِ راستش این است که از این کلمه ی "همکلاسی قدیمی" حالم بد می شود. نمی توانید تصور کنید چه گونه، ولی بعد از تصور این کلمه باید چند کیلومتر راه بروم و یک جوری ذهنم را منحرف کنم. همین دیشب؛ تا نزدیک سحر خوابم نبرد.

بله می گفتم... خیلی حظ می کنم که یک دسته آدم بشویم و برویم جنگلی، دریایی، جایی. دنبال اسبی، الاغی بدویم و اگر کسی ندید، خودمان هم جفتکی بیاندازیم، کباب باد بزنیم، روی تپه ای پشت به آفتاب بایستیم و با سه شماره با هم بپریم هوا! و آنقدر این کار را تکرار کنیم که عکاس بتواند یک عکس شاهکار از ما بگیرد! بعد شب که شد، بنشینیم دور هم، آتشی بیفروزیم و بی خودی بخندیم، حرف بزنیم و حرفهای بقیه را گوش بکنیم. و وسطش گاهی سکوت کنیم.

من یک چیزییم هست.

دلم خیلی تنگ است.

 

/ 17 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مصطفی خان【ツ】..

من امشب آپ کردم باز .. وبلاگی که در آن می نویسم حرفهایم را .. و گفتم ، گفته باشم ، تا نگویی ، من نگفتم ! بیا بنگر ، که من آن غنچه زیبا و خوش بویم ! که باز امشب شکوفایم ! چه زیبایم ! چه پررویم ! ... [چشمک].. همین . [گل]..

سه نقطه

شاید این فرق ها ناشی از عدم ابراز دردی باشد

حامد

با رفقا یه بار رفتیم یه دهات. همگی به نوبت با خر عکس انداختیم. این کارهایی که میگی زیاد هم دست نیافتنی نیست.

jouliet

سلام دوست خوبم.... ممنون که به وبلاگم سر زدید[گل]

jouliet

این مطلب "فرق کرده ام " خیلی جالب بود..... توصیفتون در پاراگراف دوم عالی بود.... خیلی خوشم اومد[دست][دست] [گل]

jouliet

وبلاگ خیلی خوبی دارید.... با تبادل لینک موافقید؟؟؟[گل][گل][گل]

این ها که گفتید خیلی خوبه. ولی به این فکر کردید؟ که وقتی شب که شد، نشستید دور هم، آتشی افروختید و بی خودی خندیدید و... همه این ها که تمام شد باز هم "همکلاسی قدیمی" آزارتان می دهد.

ugdvqh

بغضم گرفت! بدجوری. فک کردم بعد از اون همه کارا اگه وقتی شد و پایی داد بازم ته دلم تنهام! ماها قدر ناشناسیم! اونایی را که دوستمون دارن و دور و برمونن رو نمیبینیم! چون هستن به هستنشون عادت داریم! ولی کسایی که دیگه نیستن که بگن دوستمون دارن یا از گفتنش دریغ میکنن همیشه توی ذهنمون توی خلوتمون ازارمون میدن. کاش میتونستم یه دل سیر گریه کنم! دیگه گریه هامم بی مزه شده [گریه]