ثبت است بر جریده ی عالم...

در طول فیلم، تلفنهایی از پیامگیر تلفن خانه اش پخش می شد که در زمان دو روزه ی پس از رفتنش، تا وقتی که کسی از مرگش با خبر شوند، ضبط شده بود.

صدا صدای خانم مسنی بود که شاید نزدیک ٧٠ سال سن داشت. ۴٣ بار تماس گرفته بود... صحبت هایش پر از نگرانی بود و فکر می کرد "پرویز" از او رنجیده که دیگر جوابش را نمی دهد!

در ادامه ی فیلم مشخص شد که داستان آشنایی این دو به سال ١٣٣٢ برمیگردد. عاشق بوده اند، یک جدایی ناگزیر رخ داده، دختر ازدواج کرده و دیگر یکدیگر را ندیده اند.... گویا همین آهنگ "ای امید دل من کجایی؟" را پرویز برای او ساخته بود... آشنایان از زبانش شنیده بودند که هیچ کس را مانند او دوست نمی داشته است.

گذشت روزگار به گونه ای رقم می خورد که بعد از چهل و اندی سال، معشوق دیرین و پیرزن امروز، پس از درگذشت همسرش، نشانی از پرویز می یابد و تلفنی، نشانی اولین ملاقات را می دهد....

خودم را جای آنها گذاشتم. پنجاه سال دوری، یک عمر زندگی با همه ی فراز و نشیب هایش، با همه ی آدمهایی که آمده اند و رفته اند، نتوانسته بود چنان خاطراتی را کمرنگ کند. کاری ندارم که درست بوده یا نه! تعجبم از دل آدمیزاد است که همه ی ملاحظه کاری ها و تدبیر اندیشی ها را کنار می زند و خود را مثل نوشدارویی ولی این بار قبل از مرگ سهراب عیان می کند.

درست است! جدایی رخ داده بود... هر کدام عمری با خاطرات هم به سر کرده بودند... ولی شاید، شاید، اگر این فراق نبود، بی بدیل ترین گلهای رنگارنگ موسیقی ایران نروییده بودند. "امید دل"ی خوانده نمی شد. و هزاران نفر با شنیدن ساز یاحقی یاد دلدار را مجسم نمی کردند.

اینجا بحث ارزشگذاری و تعیین خوبی و بدی عملکرد یک آدم در زندگی شخصی اش مطرح نیست. بحث قدرت زایندگی نهفته در عشق است. که البته خلاقیت و نبوغ اگر چاشنی آن نبود، می توانست با خود شخص عاشق زیر خروار ها خاک مدفون شود.

راستش با شنیدن این سرگذشت، ترسم گرفت.... از هیبت روزگار و قامت نحیف خودم.

ولی پشتم گرم این است:

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق ؛ ثبت است بر جریده ی عالم دوام ما

/ 17 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
jouliet

سلام.... مطلبتون خیلی خوب بود[دست]

jouliet

من هم با چند مطلب جدید به روزم و خوشحال می شم سری بهم بزنین[گل]

jouliet

راستی من شما رولینک کردم ... شما لینک نمی کنید؟[گل]

آناهیتا

والا نوشته ناقص من ارزش لقب کتاب نداره ولی چشم حتما.از تمام اون تکه کلامها که نوشتی استفاده کردم و اسمت درج شده بارها.

روشنک

تکرار برنامه رو دیدم..........خوشبختانه[لبخند]

آناهیتا

تو چرا تند تند به روز نمیشی؟ چرا یه پست نمیذاری به دخترها تبریک بگی؟ چرا؟ آخه من دردمو به کی بگم؟

محمدعلی

توی دنیا چیزای قشنگ و همزمان ترسناک زیاد پیدا می شه، مثل دریا! سخت نگیر حاجی، کاری به جزئیاتش نداشته باش! راست باز و پاک باز و امیر باش! [چشمک]

کیامهر

کاش می دیدم این فیلمو یه چیزی تو دلم ریخت وقتی گفتی بعد از 40 سال

سلامستان

سلام دوست من تبزیک وآفرین به خاطر وبلاگ زیبا و پر محتوایت از این پس بیشتر میخوانمت[گل]

برقعی

مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز ورنه در مجلس رندان خبری نیست که نیست