شعر رندانه گفتنم هوس است

 

 

بچه بودم که رفتم شیراز...
امروز یکهو دلم هوای شیراز کرد...

دلم هوای این رو کرد که برم حافظیه، شمرده و آهسته گام بردارم... جوری که با دیدن مزار حافظ دلم یکهو بریزه.... چه بهتر که دور و برم کسی نباشه، که اگه چشمه ی متروک احساسم قلیان کرد، باکی نباشه.

چه بهتر که هوا هم بهاری باشه... بارونی هم بیاد که کسی فرق اشک و بارون رو نفهمه... چه بهتر که بوی گل هم هوا رو پر کرده باشه....

بش بگم آق حافظ! ما با تو داستانها داریم برادر! ممنون برای این اشعار جاودانه... روحت شاد...

چه بهتر که یکی اونجا باشه که بزنه زیر آواز...

 

/ 11 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دلارام

چه بهتر که شب یلدا هم باشه . چه بزمی بشه ... حضرت حافظ و نم نم اشک و بارون و دل تنگ و ...

مهدی پژوم

سلام دوست... هنوز شیرازم نصیب نشده.اما این گونه که وصف اش کرده ای دل هوای اش می کن اد. کاش به زودی سفرش قسمت شود...

وانیا

سفر شیراز پر خاطره ترین سفر عمرم بود کنار حافظ توی اون هیاهو و شلوغی حرفهای درگوشی با حافظ

آناهیتا

هوا یه جوریه که احساس می کنم در خونه رو باز کنم دریا می بینم! یه سوال فنی دارم برادر واسه چی می خوای اشکت دیده نشه؟ بزن زیر گریه چشات تر بشه...بزن...بزن با من!

مامانگار

...چه قشنگ و دلنشین گفتی... ...مثل قصیده های خودش.. ...کاش بری شیراز...

کیانا

شیرازو دوس دارم ...حافظیه ..حس خوبی داره ... داش بشه جوری اشک ریخ که دیده نشه ...کاش میشد واسه یه لحظه م که شده اونجا تنها بوود ...

عاطفه

پر حس ناب بود این چند خط

ناهید

بلبل عاشق تو عمر خواه که آخر باغ شود سبز و شاخ گل به بر آید

ف@طمه

http://s2.picofile.com/file/7176397739/HAFEZ_Shiraz.exe.html