آواز را باید خواند؟

 

خیلی وقت میشه که پیش نیامده برای کسی، چیزی بخوانم. صدای من چندان تعریفی ندارد ولی قبل تر ها، گاهی پیش می آمد که وقتی بچه ها حوصله شان سر می رفت هر کسی چیزی می خواند.

دوستان هم خوابگاهی را می گویم. این یکی دو سال اخیر، به خاطر تغییراتی که هر کداممان پشت سر گذاشتیم، و البته هر یک به نوعی، دیگر پیش نیامد که دست روی دل هم بگذاریم. همین طور من هم برایم چندان پیش نیامد که در چنین جمع هایی حاضر بشوم. بنابر این خیلی وقت بود که صدای خودم را نشنیده بودم!  نمی دانم محک خوبی هست یا نه، ولی اگر خواستید از وضع و حال درونی و به عبارتی "دل" کسی خبری حاصل کنید، به او بگویید برایتان یک دهن بخواند. اگر کسی بخواند، فوق فوقش می شود برآوردی از وضعیت دل او به عمل آورد و سهل الوصول ترین قضاوت این است که بگویید: طرف عاشق است؛ ولی اگر نخوانَد و به خصوص نتواند که بخواند، آن وقت کمی جای نگرانی دارد! هر چند زیاد نمی شود روی این چیزها حساب کرد...خلاصه داشتم این را میگفتم که امروز با صدای یواش، شروع کردم به خواندن؛ و این خواندن پس از مدت ها برای خودم جالب بود. در دانشگاه، استاد درس فارسی یک روز سر کلاس می گفت: اگر شما کسی هستید که در تنهایی برای خودتان آواز می خوانید، برای مسائل دیگران فوری راه حل پیشنهاد می کنید، و(یادم نمی آید) یک کار دیگر هم می کنید، در ایرانی بودن خودتان شک نکنید!

جدا یادم نمی آید که این کار سوم چه بود! ولی حتم دارم به اندازه ی دو ویژگی اول، به اینکه بفهمیم ایرانی هستیم یا نه، کمک می کرد.

بگذارید کمی از موضوع منحرف تر بشوم... هر وقت حرف از صدای خوب می شود، یاد کسی می افتم که صدای بسیار خوبی داشت ولی باید بین "خواندن" و "حرف زدن" یکی را انتخاب می کرد. یک شب در اتاقمان گرم کار خودمان بودیم که صدای آوازی از بالکن به گوشمان خورد... با او این طور آشنا شدم. از آشناهای یکی از بچه ها بود و چند سالی از ما بزرگتر می زد. راستش هرگز صدایی به خوبی صدای او را از نزدیک نشنیده ام. نکته ی ماجرا این بود که او به خاطر حساس بودن حنجره اش، در حرف زدن صرفه جویی می کرد و وقتی به کسی چیزی می گفت، مثل این بود که بخواهد درگوشی حرف بزند. علاقه ی او به خواندن چه قدر بود که حاضر بود "حرف نزند" تا بتواند همچنان "بخواند". نمی دانم برای معالجه کاری کرد یا نه، ولی شاید، شاید پیش خودش فکر می کرد که : حرف را می شود یک جوری نوشت و به بقیه حالی کرد؛ ولی برای دل، آواز را باید خواند...

آیا آواز را باید خواند؟ نظرتان چیست؟

 

/ 11 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مصطفی خان【ツ】..

آمد به گوش, نغمه ز لطف و صفای تو .. خان نصفه شب ! نوشته رباعی برای تو تعریفتان نبود سزاوار بنده , لیک .. ممنون که لینک شدم در سرای تو .. همین [گل]..

سپیده

سلام نوشته تون به دلم نشست خیلی ساده و روان احساستتون رو بیان کردید عالیه

من مریمم

آواز را باید خواند. اما قبلش حرف را باید زد... اظهار نظری از یک خانوم [چشمک]

من مسلمم

تحلیل خوبی بود استباده کردیم

نجمه

سلام این حرفای شما جای بسی تامل داره میشه همینطوری ازش گذشت و میشه کلی روش فکر کرد به نظر من آواز گاهی مثل نفس کشیدن ناخودآگاهه من صدام خوبه اما مهارت خوندن ندارم اما گاهی وقتی به خودم میام دارم آواز میخونم و وقتی توجه میکنم میبینم دارم دقیقا با شعر و آواز حال همون موقعم را وصف میکنم این به نظر من یعنی اینکه آواز جادوییه گاهی:)

بهانه

حسی که تو آواز منتقل میشه رو با چیز دیگه ای نمیشه بیانکرد مثلا وقتی که متن یه ترانه رو میخونم حسشو وپیامشو درست نمیفهمم اما وقتی که میشنومش یه چیز دیگه است..

شقایق

یکی از حسرتای همیشه ی زندگی من این آواز خوندنه اصن. با تمام وجود به کسایی که بی خیال این که دارن چه طور می خونن هر وقت هوس کنن می خونن، خسودیم میشه.