یک سوال

 

توی یک خیابون پر رفت و آمد شهر بودم و داشتم به سمت خونه بر میگشتم..

صدای جیغ و فریاد دو خانم نظرم رو جلب کرد... نزدیک تر که شدم، دیدم عدّه ای دور یک زوج (دختر و پسر) جمع شده اند... و این دو خانم دارن بر سر دختر فریاد می زنن... جمله هاشون نامفهوم بود ولی علّت این معرکه، لباس اون دختر بود... به شخصه چیز غیر متعارفی هم در ظاهرش نمی دیدم...

مردم هم، تنها ایستاده بودند و تماشا می کردند... چند جوان هم با تیپ و ظاهر امروزی  چند متر اونطرف تر به ماشینی تکیه داده بودند و ماجرا رو تعقیب می کردند.

ماجرا با منصرف شدن دختر و پسر از خرید تموم شد و  به راهشون ادامه دادند، در حالی که دو دختر چادری پشت سرشون حرکت می کردن و ناسزا می گفتن...: امثال شما باید شلّاق بخورید! الهی به خاک سیاه بشینی!... 

قصدم موشکافی علّت این مشاجره و معرکه گیری نیست، هدفم طرح یک نکته ست:

خودم رو جای دختر و پسر جوان گذاشتم. نوع ارتباط اونها هر چه که باشه، "راه رفتن" اونها در خیابون، دیده ای رو آزار نمی ده... هر چه که بود، معلوم بود تازه با هم آشنا شده اند و بنا بر طبع جوانی، رودربایستی و غروری هم دارند... لباسشون هم معمولی بود. می تونم بگم آنچنان شیک و سانتی مانتال هم نبود!


این جور مواقع چه باید بکنند؟؟


اگر یکی از اونها (دختر یا پسر) برآشفته بشه و عکس العملی نشون بده، که خب معمولاً طرف مقابل، که اینقدر راحت توی خیابون داد و فریاد می کنه، لابد از آب گل آلود ماهی می گیره و آتیش معرکه رو تند می کنه... کار به جاهای باریکتر هم کشیده می شه!

اگر در مقابل پرخاش و فریاد طرف مقابل سکوت کنند، بعد از عبور از ماجرا تا چند روزی فکر و ذکرشون آشفته خواهد شد... لااقل می دونم که مرد یه احساس سرشکستگی بهش دست میده... خلاصه اینکه این وسط، اعتقاد کسی دچار تحول نمی شه که هیچ، خشم و اضطراب هم بینشون جاری می شه... انتظار نداشته باشیم همه اونقدر دانا و منطقی باشند که کار به مشاجره و نزاع بین دو نفر کشیده نشه!

حالا این مسئله رو تعمیم بدید به سطح جامعه... اگر کسانی به نیت اصلاح ظاهر اجتماع، دست به چنین برخوردهای نامحترمانه و تندی بزنند، اضطراب و آشفتگی رو دقیقاً به قلب رابطه ها و خانواده ها منتقل می کنند... اگه پیدا شدن موی یک دختر دل رهگذری رو می بره، توهین کردن به او (گاهی حتی جلوی خانواده ش)، شخصیت و توازن فکریش رو به هم می زنه...

یه زمانی بود که مردم به این افتخار میکردند که پاشون به کلانتری هم باز نشده!!... حالا دیگه توی شهرهای بزرگ، مواجه شدن با گشت و امثالهم، و دریافت تذکر و ... برای جوانها یک چیز محتمل و عادی شده...

حالا باید دید اهمیت کدوم بیشتره... ایجاد یک شکل اجباری برای جامعه به هر قیمتی، به همراه فرو خورده شدن خشم ها و نگرانی ها، ... یا اعتبار قائل شدن برای نقش خانواده ها و حفظ آرامش افراد؟

/ 17 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حمید

این پستت به دلم ننشست... چون گفتی "به شخصه چیز غیر متعارفی هم در ظاهرش نمی دیدم"...یعنی اگر پوششون "غیرمتعارف" بود این عوضی ها حق بیشتری برای توهین کردن داشتن!؟)... چون حرف از "نیت اصلاح ظاهر اجتماع" زدی...آخه برادر من دیگه کیه که ندونه پشت این سختگیریهای اخیر نیتی جز عقده گشایی و افزایش سرکوبها به هر بهانه ممکن نیست!؟...کدوم نیت اصلاح!؟... این پستت به دلم ننشست...چون آزادی نخواستی...فقط خیلی دوستانه(!) خواستی قلاده ای که سی ساله دور گردنمون بستن رو "کمی" شل کنن!... کم نخواه...حداقل اینجا که آزادی حرف بزنی کم نخواه و "تمام" حقی که برای مردمه به مردم بده...

حمید

- قبل از هرچیز از اینکه وقت و حوصله گذاشتی و جواب کاملی دادی ازت ممنونم [لبخند] - با توضیحاتی که دادی متوجه منظورت شدم...اینکه دیدگاهت انقدر بزرگوارانه اس که بدنبال صلح و دوستی بین آدما هستی قابل تقدیره...ولی من معتقدم سر بعضی چیزا نباید "حتی اندازه ذره ای" بهشون حق داد...چون تجربه ثابت کرده با این دسته از خشک مغزها مدارا جواب نمیده چون فقط خودشون رو قبول دارن و با هر قدم عقب نشینی اونها یک قدم پیشتر خواهند رفت...ممکنه نتونیم در عمل کار بزرگی انجام بدیم ولی حداقل میتونیم این حق اعتراض رو برای خودمون محفوظ نگه داریم...این حرف که "هر کسی بتونه با اون عقیده ای که برای خودش ارزشمنده زندگی کنه" وقتی درسته که عقیده هامون باعث آزار همدیگه نشه...

فلوت زن

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام. متاسفانه زبان ِ نرم و گفتار ِ نیک و اخلاق ِ خوش که از اصلیترین مشخصه های یک مسلمونه ، حتی ذره ای در اخلاق و کردار ِ مُبلغان ِ دین دیده نمی شه ! اکثرشون می خوان با تعصب های خشک و رفتار ِ زشت و اخلاق ِ تند و زبون ِ تلخ امر به معروف و نهی از منکر کنن که جز عقده و تنفر چیزی توو دل ِ جوونا باقی نمی زاره ! دیگه همه از مرد ِ ریشو و زن ِ چادری یا با حجاب فراری ان ! هیچکی بهشون اعتمادی نداره ! خودشون کردن ! حتی با رفتارشون معنی ِ آزادی ِ حقیقی رو هم برای جوونهامون از بین بردن طوری که جوونا فک می کنن آزادی یعنی هر چی برهنه تر بودن ، بی حد و مرز بودن ، بی بند و بار بودن و... ! فرهنگمون رو نابود کردن متاسفانه !

آناهیتا

لایک به کامنت زیبای وحید خان مصیبت ما از زمانی شروع شد که چماق بالا سر افکارمون گرفته شد!

عاطفه

ميگم چرا صداي اين بلندگو اينقدر بلنده كه مني كه تازه خوابم برده توفيق اجباري نصيبم بشه و مجبور بشم دعاي ندبه رو گوش كنم؟ بعد هم توي خواب با حضار نماز عيد بخونم؟ اينا نميگن يه عده خسته و كوفته ان؟ يه عده خوابن؟ ميگه بيخود كردن خوابيدن.. ** ميگه نگاه كن داره توملاهام سيگار ميكشه.. ميگم خب بكشه.. به ما چه؟ ميگه بيخود كرده.. حالم بهم ميخوره از اين دينداري اجباري.. همه رو روبه روي هم قرار دادن..

عاطفه

اينا كارشون رو دل شكستن نميدونن.. فك ميكنن دارن ثواب جمع ميكنن.. حق دارن.. جامعه پشت سرشونه..

ب ه س

ای آقا.... این بحثای منطقی مگه فایده داره اصلا؟

بهنام

سلااااااااام هی ی ی ی ی ی خداااا همین الان داشتم یه فیلم از برخورد وحشیانه ی گشت به اصطلاح ارشاد با یه دختر رو میدیدم... همانا ما شما را به زور به بهشت میبریم! نمیدونم اگه تو این موقعیت قرار بگیرم چیکار میکنمم؟! یعنی میتونم همینجوری از کنارش بگذرم و هیچ عکس العملی نشون ندم؟! فکر نمیکنم![نگران]

تیراژه

سلام مهرداد جان چند بار به اینجا سر زدم و کامنتها رو خوندم...راستش اینقدر از این برخوردها خونم به جوش میاد که دیدم حرفی واسه گفتن ندارم..گفتنی ها را خودت و بعد دوستان دیگر گفتن...و من هنوز جواب این "چراگ را نگرفته ام...البته چرا ی من یه بعد خاص داره...اینکه چه باید کرد و چرا کسی کاری نمکنه و تا کی باید این وضع رو تحمل کرد.. دیدی چرا کامنت نذاشته بودم؟چون پر از سوالم..سوالای بی جواب..چه خوب که کامنتها کمی ارومم کرد...گرچه هنوز نمیدانم تا کی این سوالها در سرم تاب خواهند خورد!

ساندر

مشکل اصلی اینجاست که این افراد شدیدا اعتقاد دارن که درست فکر می کنن. یه کلام نغز هست نمی دونم از کی، که می گه مشکل دنیا اینه که کم عقل به حرفش مطمئنه و عاقل به حرفش نامطمئن! من ایران که بودم بارها با این آدمها برخورد داشتم اما همیشه با شوخی قضیه رو رد می کرم. مثلاً یه بار تو پاساژ دوتا دختر گیر دادن که موهاتو بپوشون من گفتم مگه چشه و اونا می گفتن اگه گوش نکنی همکارامون میان می برنت که یه دفعه یه آقای غول پیکر از پشت سرشون اومد من تند موهامو پوشوندم گفتم حیف که باباتو آوردی! و در رفتیم! اما خوب کار من یه جور راه حل موضعی بود. یا یه بار که دانشجویی رفته بودیم کوه یه مرد و دوتا خانوم آویزونمون شده بون که شما چه نسبتی باهم دارید و برای خودتون میگیم و ... من برگشتم گفتم شما چه نسبتی دارید؟!سه تایی سرخ و بنفش شدن گفتن ما همکاریم! گفتم چرا ناراحت میشین برای خودتون میگم! بهرحال جو جامعه بد شده و ... و اگه دوستام نبرده بودنم هنوز داشتم نصیحتشون می کردم! دلم هم الان خوشه که با اون سرخی ای که تو صورتشون دیدم تا چند وقتی از کنار هم "کار کردن" معذب می مونن! بهر حال جدای از شوخی، خدایا ما آدما رو از دست خودمون