باز هم متولد می شویم!

 

امروز بیست و شش سال تمام است که زندگی کرده ام!

نقل است که من در ساعت شش بعد از ظهر پانزدهم اسفند پای به این جهان نهاده ام. مامان لابد خوب یادش هست که دقیقاً چه ساعتی بود.

بچه ی اول و سالهای بمباران... حقّا که سختی کشیده است برای هر ساعت از بچگی های منِ لجوج...

خیلی انسان باشم، بتوانم برایش فرزندی کنم... چه رسد به اینکه بفهمم مادر بودن و مادری کردن چگونه است.

شگقتا که نه مادر فرزند خود را بر میگزیند، و نه فرزند مادر را... ولی این دو برای یکدیگر جانشینی ندارند.

آهان راستی:

میخواستم بگم، بیست و شش سالگی برای من سال قشنگ و عجیبی بود. از خدا میخوام که این بیست و هفتمین سال، اگر مشیتش به بودن این بنده ی سراپا تقصیر بود، سالی با خیر و برکت و آرامش باشه.. ذو زار به شعور و معرفتش اضافه بشه... بره دنبال کار و زندگی و دو قرون پول سالم در بیاره... به سامان دلش برسه، یا بهتر بگم: دلش به سامان برسه! ... دل پاکی رو از خودش نرنجونه و در یک کلام، آدم بهتری باشه

پی نوشت: ای کسی که خودت میدانی! از اینکه در اولین دقیقه ی امشب پیامک دادی متشکرم :د

/ 16 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ماهی تنگ بلور

[هورا]به تولدت مبارک بابا چه بی خبر چه بی صدا[هورا] بهترینها برای تو شازده[گاوچران]

نفتی !!

شرمنده من یکم دیر رسیدم[گریه] داداش گلم تولدت مبارک[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

به جای اینکه اینجا ازش تشکر کنی همون موقع که اسمس زد تشکر میکردی[نیشخند]

عاطفه

با خیییییییییییلی تاخیر و با عرض شرمندگی بابت این تاخییییییییییر تولدت مبارک پسرخاله جان آناهیتا جان[لبخند]

وحید

خیلی دیر اومدم نه؟ تولدت مبارک برادر، دویست و شصت ساله شی انشالله

تیراژه

سلام...کجایی؟ چرا آپ نمیکنی؟اسم وبلاگت راهیم کرد بیام ببینمش..موفق باشی رفیق

تیراژه

سلام هم قطار...کو پس پست جدید؟!!!!کماکان در حال متولد شدن هستی که!!!![لبخند] منتظرتیم...

ویدا

خيلي زود ميگذره ولي :'(