هنوزم میشه عاشق شد...

دلم هوای نوشتن کرده بود، گفتم این هوا را از دل نگیرم

 احتمال دارد که من یک روزی جهانگرد بشوم! 

دیروز با یک جوان هم سن و سال آلمانی آشنا شدم که تصمیم گرفته دنیا را در مدت شش ماه بگردد و بعد از آن به خانه برگردد و در رشته ی مورد علاقه اش شروع به تحصیل کند. او برای فراهم کردن هزینه های این سفر، ٢ سال در استرالیا (یعنی جایی خیلی دورتر از خانه اش) کارگری کرده است. تصور کنید که او ٢ سال پیش، یعنی وقتی هنوز بیست و دو ساله بوده است، چنین اندیشه ای را در سر پرورانده باشد. روی کلمه ی "هنوز" از این لحاظ تاکید کردم که سن بیست و چند سالگی در فرهنگ و عرف ما، برای بسیاری تصمیمات و کارها واژه ی "هنوز" را یدک می کشد.

من در نزدیکی پایان سن بیست و پنج سالگی هنوز پاسخ بسیاری از پرسش هایم را نگرفته ام؛ حتی باید سالها بگذرد تا با پرسش های مهم زندگی مواجه شوم.

ما باید خودمان را از بند "هنوز" برهانیم... هنوز وقتش نرسیده... هنوز کلّی کار دارم که تمام کنم... هنوز بچه ام... هنوز نتوانسته ام با آن موضوع کنار بیایم... هنوز وقت تصمیم بزرگ نرسیده...

در خلال گفتگو های دیروز متوجه شدم که ما انسان ها  چه نقاط مشترک جالبی داریم!

شوخی های کلامی او برای ما هم خنده دار بود...

او هم از آینه کاری های صحن حرم حضرت معصومه خوشش می آمد...

بوی ادویه ی پیچیده در فضای بازار قم، مشام او را هم قلقلک می داد...

او هم زیبایی فرش ابریشم دستباف  را می ستود...

او هم به آزادی ارج می نهاد...

اما وقتی درباره ی عشق از او پرسیدم، گمان بردم که نکند او هم حافظ خوانده است؟!


تو گویی که بزرگترین وجه مشترک ما و او همین عشق بود...




/ 14 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مصطفی خان【ツ】..

خواهی ار هر لحظه خندان رو شوی .. دیده ات را سوی شادی ها ببند ! ... هان ! بیا بنشین تو هم مانند ما .. بر تمام مشکلات خود بخند .. [چشمک].. همین . [گل]..

محمدعلی

آدم ها خیلی شبیه به هم هستن، فقط بعضی وقت ها زبون هم دیگه رو نمی فهمن!

ugdvqh

no comment[عجله]

هانیه

مطلب شما رو خوندم ولی چیز زیادی ازش سر در نیاوردم شاید من نفهمیدم[سوال]نظرات و خوندم فکر کنم اونا هم نفهمیدن کلبه ام رو تازه ساختم دوست داشتید به منم سر بزنید

مرجان

سلام دوست عزیز ممنونم که سر زدید خیلی خوشحال شدم نوشتتون خیلی آدمو به فکر میبره... بله ما همیشه فقط بلدیم امروز و فردا کنیم روزها میگذرند و ما شروع نمیکنیم... هممون اینجوریم من وبلاگمو با دو تا موضوع مهم به روز کردم خوشحال میشم شمام بیایبد و نظرتون رو بدید منتظر حضورتون هستم...

مژده

اینقدر بهمون خوروندن که خارجی ها بی محبتن و ماشینی هستن که باورمون نمیشه ذات هممون رو با عشق سرشتن!

مرجان

سلام عرض شد این همون نوشته قبلیتونه اما من بازم خوندمش خیلی مفیده... من بازم به روزم سر بزنید خوشحال میشم[گل]

كبوتر

قشنگ و پر مغز می نویسی[گل]

تيراژه

سلام جناب همنام [نیشخند] من قبلا این متنو خونده بودم اینجا. آخه یه مدت پیش یه جستجویی کردم و همه تیراژه ها رو پیدا کردم . هم راستکی ها هم ..[چشمک]