آیا آدمها سفالگر یکدیگرند؟


نمی دونم این اوضاع سیاسی اخیر باعث افزایش درونگرایی من شده؟ یا چیز دیگری، مثلا عدم رسیدگی من به احوالات شخصی خودم، به این درونگرایی دامن زده؟

اخیرا متوجه شده ام که کم حرف می زنم! کم می نویسم و کم سر و صدا تر شده ام. البته قبلا هم خیلی پر سر و صدا نبودم.

حالا می پرسید چرا اوضاع سیاسی رو در این مسئله دخیل می دونم؟

به نظر من، این چند ماه اخیر با این تغییرات و حرف و حدیث ها مثل یک سمفونی پر هیاهو گوش ما رو پر کرده. و تا آدم میاد روی یک قسمت قضیه تمرکز کنه قسمت های بعدی رو از دست میده. شاید هم به صورت تدریجی، دل آدم ها "مو" برداشته ولی جرات شکستن نداره...

همه در انتظار یک انفجار یا چیزی شبیه این هستند... و به قول یکی از دوستان، معنی این انتظار اینه که بالاخره انفجار رخ خواهد داد.

انفجار را ول کن! خودم را می گفتم!... حالت من داره شبیه گِلی میشه که اگر بهش آب نرسه، به یک شکل خاص خشک میشه! اعتراف می کنم که از این موضوع واهمه دارم.

یعنی به عبارتی، هنوز به شکل مطلوب دست نیافته ام و این گِل نیازمند ورز دادن است. این روزها همه گرفتارند... هیچ کس به گِل دیگری دستی نمی ساید. بنابراین ما آدم ها مانده ایم با مجسمه های نا تمامی که روی دستمان دارند خشک می شوند. این همه مجسمه ی ناتمام! این همه آدم در انتظار سفالگر قابلی که فوت کوزه گری را بلد باشد...یا لا اقل اگر گل بازی بلد نیست، کار را خرابتر نکند!


ببینید! اصلا اینها را ول کنید! از انفجار می گفتیم...!





/ 13 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فاطیما

سلام من آپم خوشحال می شم سر بزنی ...

کیامهر

این مای بی حیای و دروغین آدم کش

نیکتا

فکر کنم منم بیشترز هر چی منتظر همون انفجارم[نگران]...یعنی میشه؟؟!![ناراحت]

احساسی که این مدت داشتم و نمی تونستم بگم (چون نمی دونستم دقیقا چیه)رو اونقدر خوب گفتید که از واهمه ام کم شد.نه این که همکلاسی قدیمی هستیم این رو میگم ولی خیلی نوشته هاتون به دل می شینه. ممنون

محمد رجائی

سلام. کم پیدایی؟ ولی من بروز شدم بالاخره این کارم با بقیه یه فرق اساسی داره خوشحال می شم نظرتو بدونم!

مهرداد.ص

خیلی ممنون از لطف شما همکلاسی قدیمی!